موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
نگین جیرفتی ها یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:33 :: نويسنده : محمدامین صباحی
یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:28 :: نويسنده : محمدامین صباحی
یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:26 :: نويسنده : محمدامین صباحی
دستمال کاغذی به اشک گفت
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود خرج میکنی؟
عاشقم!!با من ازدواج میکنی؟؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما تو مچاله میشوی
چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟
تو فقط دستمال باش
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای درون جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کردو گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چونکه در میان قلب خود
دانه های اشک کاشت. یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:24 :: نويسنده : محمدامین صباحی
عشق
عشق چیز با شکوهی است، گل سرخی است که فقط در هوای بهاری می روید، عشق موهبتی است و دلیل زنده بودن، تاج زرینی است که مرد را به پادشاهی می رساند، زمانی بر فراز تپه ای بلند و بادگیر در مه صبحگاهی دو دلداده یکدیگر را بوسیدند و دنیا به آرامی ایستاد آنگاه انگشتان خاموش تو دل سردم را نوازش کرد و به آن آموخت که چگونه نغمه سرایی کند. آری به ساعتی عشق چیز با شکوهی است البته عشق من و تو.... /////////////////////////////////////////////////////////////////// //////////////////////////////////////////////////////////////// //////////////////////................................................ یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:16 :: نويسنده : محمدامین صباحی
یک شنبه 11 فروردين 1392برچسب:, :: 1:3 :: نويسنده : محمدامین صباحی
سلام سلام به بهار.روز طبیعت رسید حواستون باشه جمله روز سیزده از یادتون نره:که قدیمیا میگن:سیزده به در چهارده به تو.سال دیگه خونه...................اینجا را نمیدونم چی باید گفت بعضی ها میگن خونه شوهر بعضی ها چیزای دیگه میگن بگذریم خوش باشید....................... شنبه 10 فروردين 1392برچسب:, :: 15:24 :: نويسنده : محمدامین صباحی
بیش از اینها ، آه ، آری بیش از اینها می توان خاموش ماند شنبه 10 فروردين 1392برچسب:, :: 15:21 :: نويسنده : محمدامین صباحی
چيستم من؟زاده يك شام لذتبار ناشناسي پيش مي راند در اين راهم روزگاري پيكري بر پيكري پيچيد من به دنيا آمدم بي آنكه خود خواهم كي رهايم كردي تا با دو چشم باز برگزينم قالبي را از براي خويش؟ تا دهم بر هر كه خواهم نام مادر را خود به آزادي نهم در اين راه پاي خويش من به دنيا آمدم تا در جهان تو حاصل پيوند سوزان دو تن باشم پيش از آن كي آشنا بوديم ما با هم ؟ من به دنيا آمدم بي آنكه من باشم شنبه 10 فروردين 1392برچسب:, :: 15:17 :: نويسنده : محمدامین صباحی
![]() ![]() |